الهی آن خواهم که هیچ نخواهم
«دل»ام گرفته. چند روز است انگار مرده. نزدیکش که میروم خودش را پس
میکشد. انگار بگوید «حوصلهات را ندارم؛ بگذار به درد خودم بمیرم»… نه
گریه میکند که به بهانهٔ ربودن اشکش، دستی به سر و رویش بکشم؛ نه حتی سرم
داد میزند که از خجالتش در بیایم. آرام و غمگین گوشهای کز کرده و به
دورترها چشم دوخته است. هر بار نگاهش که میکنم گلویم میسوزد. جایی دورتر
مینشینم و ... چند روز است ایستادهام روی نقطهٔ مرکزی برزخ؛ به امید گذر زمان که شاید
حالش را عوض کند. درست روی همین نقطهٔ مرکزی، هی فکر میکنم کاش تو هم دست
زمان را بگیری و با هم گذر کنید از این دل، که عیادتت موجب تسلای این
مصیبتدیدهٔ داغدار است… بسم رب العشق بسم رب الهادی المهدی آن که شعر و هرچه موسیقی ست نذر درگاهش آن که پاکان هنر در پای او سجاده افکندند بسم رب العشق آن که حافظ ها و سعدی ها عشق او و آل او را بر زبان دارند بسم رب الهادی المهدی صاحب عصری که عالم وامدار اوست گرچه دجالان بدآهنگ گرچه شیطان های بد ترکیب داردار و واق واق خویش را آواز می گویند این نه موسیقی ست این نه شعر و نه ترانه این همه فحش است این فضیحت نامه ی صهیون و آمریکاست بچه های نطفه هایی از لجن روییده در مرداب کارگردان استخوانی پرت خواهد کرد پیش دم جنبانی چلپاسه ای بدبو آن دَل هرجایی یابو مزد وق وق کردن سگهای بی اصل و نسب این است مزد سگدوخوانی این از شغالان بدصداتر مزد این چندین دهان بی چاک استخوانی مزد این مزدورهای مست عیاشش فکر چندین جایزه از دست خام چند خاخام اند جایزه در راستای فکرهایی از جنابت تا جنایت پُر جایزه در راستای گنده گویی ها و چیزی از همین هایی که می دانید و می دانند پولهای هرزه سهم حنجر بدبوی فحاشش مرتدند اینان نه یک تن شان مرتد اول همین بالاترین با بچه های تخس بی مادر با همان اصحاب یک پاشان به اسرائیل با همان مسئول کلاشش مرتد دوم کارگردان چنین آهنگ بد آهنگ مرتد سوم همین خفاش عیاشش ... مانده آن سو مادری چشم انتظار راه مادری شرمنده ی شاهین... نه ، خفاشش! ... از علیرضا قزوه این بچه خفاش همون کسیه که تو یه نشریه آبکی یه مقاله آبکی در حمایت از شاهین علفی نوشت و دیروز بچه های بسیج یه تجمع گذاشتن و کاری کردن که پسرک گستاخ تا عصر با بادیگارد اینور و اونور میرفت. یه وقت اشتباه برداشت نشه ها؛ بچه خفاش دستشو برا فریمانی بالا نبرده ها، بغل فریمانی رسایی نشسته فکر می کنی بچه های بسیج دارن به چی فکر می کنن؟! (این عکس برای قضیه دیروزه) عاقل
شدیم و گوشه گرفتیم تا با خیال تخت ببینیم دیوانههای
سنگپران نیز با سنگها به چاه میافتند عاقل
شدیم و گوشه گرفتیم تا با خیال تخت ببینیم دیوانههای
سنگپران نیز با سنگها به چاه میافتند چند روزیست که عده قلیلی
از دوستان هم دانشکده ای، در قالب نشریه صبح، بازی گذشته خود در دوران فتنه را
آغاز کرده اند و به قصد مخدوش ساختن چهره افراد موجه، در صدد تکان دادن جسم بی جان
جبهه فکری خود برآمده اند و با انگ زدن به افراد مختلف، سعی در جلب توجه
دانشجویانی دارند که چند سالی است آن ها و خط فکری شان را از مخیله خود نیز به دور
انداخته اند. اصلا حاضر نبودم به خاطر
پاسخ گویی به یک نشریه بی هویت که حتی حاضر نیست نام نویسنده متن را هم در زیر آن
درج کند، نشریه بسیج را وارد بازی های کودکانه این اطفال سنگ پران کنم. اما از
آنجایی که سابقه آتش زدن خیمه ابی عبد الله را در پرونده این عزیزان دیدم، جایز
ندانستم عرصه را در ایام عزای فاطمی خالی کنم تا باز، بیرق های سیاه عزای مادرم را
در آتش کینه و گستاخی عده ای قلیل ببینم.
نگاهی به حوادث پس از انتخابات سال گذشته حاکی از این حقیقت تلخ است که گر چه
عمروعاصان کودتای مخملی در بادی امر با نیزه کردن پرچم پیروی از خط امام و سردادن
سالوسانه شعارهای عوام فریب سعی در شبهه پراکنی و ایجاد تفرق و دو دستگی در جامعه
اسلامی نمودند و با تحریک و تهییج اقلیتی اغتشاشگر بستر توهین به مقدسات را فراهم
ساختند اما به مرور زمان و با رقیق شدن فضای غبار آلود فتنه چهره کریه خود را بیش
ازپیش به نمایش گذاشتند و در بی احترامی به مقدسات سنگ تمام گذاشته و بعد از هتک
حرمت امام راحل (ره) و سر دادن شعار علیه اصل ولایت
فقیه، با به آتش کشیدن بیرق های عزای حسینی، به حیات سیاسی خویش پایان دادند و
چنان سیلی محکمی ازامت حزب الله نوش جان کردند که تا مدت ها راه خویش را گم کرده
بودند. اما به سبب اهمال دوستان مذهبی، که البته از روی حیا و ادب
آنان بوده، نعش بی جان این جنبش ، چند روزی است دوباره دست و پایی می زند تا
با آویزان شدن به مقدسات، نام برخی ها را دوباره بر سر زبان ها بیندازد. و اما چند نکته به
نویسندگان صبح ... چند بار در متن های این
چند روز نشریه آورده اید که منابر جای صحبت های سیاسی نیست؛ آهای دوستان انجمن
اسلامی! چرا جواب حضرات را نمی دهید؟! بپرسید از این عزیزان که مگر ایامی سیاسی تر
از فاطمیه وجود دارد و مگر شخصی سیاسی تر از دردانه پیامبر(صلی الله علیه و آله)،
زهرای اطهر(سلام الله علیها) در عالم خلقت هست؟! اصلا مگر امکان دارد منبرهای
فاطمی جایگاه اشخاصی باشد که از سیاست سر در نمی آورند. مگر فراموش کرده اید خطبه
های مادرم زهرا(سلام الله علیها) و عمه ام زینب کبری(سلام الله علیها) را در مقابل
یزیدیان زمان؟! در جای جای متن گفتید که
همگان استاد آقاتهرانی را بعد از ورود به هیئت دولت شناخته اند و او را سخنرانی
سیاسی می شناسند. به نظر می آید نویسنده این متن مدت مدیدی نیست که به سن تکلیف
رسیده زیرا اگر از بزرگ تر های خود سوال می کرد حتما این جواب را می شنید که دکتر
آقاتهرانی را همگان از ماه رمضان سال 82 می شناسند و سحرهای عرفانی آن دوران. البته از روزه خواران روز قدس نپرسید
زیرا قطعا در سحرهای رمضان بیدار نبوده اند. چند سالی است که به هر نحو، سعی در خدشه دار کردن نام آیت الله
مصباح می کنید و برایتان تجربه نشده که هر کس را که خدا بخواهد عزیز می کند حتی
اگر همه نخواهند. فکر می کنید با بی احترامی به علامه مصباح می توانید فکر او را
به زمین بزنید؟! تُعِزُّ
مَنْ تَشَاءُ و تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ هر کس را بخواهی، عزت می دهی، و هر که را
بخواهی خوار می کنی "آل عمران/26" كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ
إِلَيْهِ ۚ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ
يُنِيبُ بر مشرکان گران است آنچه شما آنان را به سویش
دعوت می کنید! خداوند هر کس را بخواهد برمیگزیند، و کسی را که به سوی او بازگردد
هدایت میکند."شوری/13" فرمودید منابر جایگاه
مبارزه با ظالم است. با این سخن کاملا موافقیم اما نه این گونه که شما تفسیر می
کنید. آری چه ظلمی بزرگتر از آتش زدن بیرق ابی عبدالله در روز عاشورا؟! چه ظلمی
بزرگتر از روزهخوري در روز قدس و شعار نه غزه نه لبنان
در حمايت از قاتلان كودكان غزه؟! اگر فتنه گر خواندن این مستان لا یعقل بر روی
منابر مبارزه با ظلم نیست پس ظلم را برای ما تبیین کنید؟! اگر ظلم از نگاه شما
یعنی مقابله و ایستادگی دربرابر کودتاگران 88 وبرخوردبا آتش زنندگان بیرق حسینی پس
ما همه ظالمیم و شما مظلوم! امام مطمئن باشید دیگر نمی گذاریم درب خانه مادرمان را
به آتش بکشید، چرا که این بار دستان علی بسته نیست. مدتی است عده ای اصرار دارند جبهه فکری علامه مصباح و
شاگردانشان را به هر نحو ممکن زیر سوال ببرند و امروز با ادبیات دیگری دوستان وارد
میدان شده اند و آن نشاندن جریان انحرافی و شاگردان علامه در یک کفه ترازوست. من
فقط یک سوال از عزیزان دارم و آن این است که اگر تفکر استاد مصباح که تفکر ناب
انقلاب اسلامی است را با تفکرات جریان انحرافی
در یک کفه ترازو قرار می دهید آن وقت در کفه دیگر ترازو کدام وزنه را قرار
خواهید داد؟! اگر منظورتان فکاهیات سردمدارن اصلاحات است که هیچ، چون به اندازه
کافی خنده دار هست که نیازی به بیان نباشد. اگر هم قرار است فقط سنگ پرانی کنید و
بدون سردمدار وظیفه خود را تخریب چهره نظام و مقدسات می دانید باز هم هیچ؛حاشا و کلا که دانشجوي بيدار تن به اين رطب و يابس بافيهاي امثال
شماها دهد. اي ميزدگان، ميكده پيري دارد اي راهروان قافله ميري دارد اين حيله و مكر و چنگ و دندان تا كي؟ اي روبه و گرگ، بيشه شيري دارد و در آخر؛ نميدانم چه سرّي در مظلوميت تاريخي مادرمان فاطمه ی
زهرا(سلام الله علیها) نهفته که هر منورالفکر نمايي در ابتداي تاتي تاتي هاي
کودکانه اش لگدي بر حماسه اين دردانه خلقت مي زند. آقا جان! موکول می کنم گله هجر را به روز بعد امروز حال مادرتان رو به راه نیست - برای غیر هم دانشکده ای ها: هیئت دانشکده استاد آقاتهرانی رو دعوت کردن برای مراسم فاطمیه و تا چهارشنبه ادامه داره. ساعت4 . و برخی دوستان انجمن غیر اسلامی گویا به مذاقشون خوش نیومده و ... زندگی بچّه ای بدون ِ توپ/ گیج، در یک زمین خاکی بود
هیچ شروعی دیر نیست؛
کسی از طفل نوپا، انتظار دویدن ندارد…



حجت الاسلام والمسلمين دكتر مرتضي آقا تهراني؛ شخصیتی نیست که من دانشجو
صلاحیت صحبت در مورد ایشان را داشته باشم اما چه می توان کرد که عده ای روشنفکرنما
در ایام عزای صدیقه کبری(سلام الله علیها) سنگ پرانی هایی کرده اند به مقام علم و
ادب که شاید این چند جمله من، مرهمی باشد بر سینه خودم، و الا این بازی های
کودکانه نه شان استاد آقاتهرانی را پایین می آورند و نه می توانند خدشه ای به ساحت
علم وارد سازند.
"سید مهدی موسوی"

